از نظر شيعه، اميرمؤمنان هرگز با احدي بيعت نکرده است، زيرا خود را خليفه منصوص خدا مي دانست، ولي آنگاه که ديد زمام امور به دست غير او افتاد، وظيف? خود تشخيص داد که در مواردي آنها را ارشاد کرده و راهنمايي نمايد، زيرا در کلام خود مي گويد:
«ديدم اگر به دنبال گرفتن حق خويش باشم، همين اسلام موجود نيز از ميان مي رود».
آنگاه همراهي را لازم ديد که برخي از اعراب از پرداخت زکات سرپيچي کردند، در اين موقع وظيفه اي جز سکوت و همراهي نداشت، ولي در موارد لازم پرده را کنار زده، از حقانيت خود دفاع نموده است، ولي از نظر روايات اهل سنّت، اميرمؤمنان، پس از درگذشت فاطمه زهرا بيعت نمود. ولي حضرت فاطمه تا جان در بدن داشت، با ابي بکر سخن نگفت و از او خشمگين بود.
ما فرض مي کنيم که حضرت علي پس از درگذشت فاطمه با خليفه بيعت کرد ولي تمام محدثان و عالمان اتفاق نظر دارند که حضرت فاطمه تا آخر عمر بيعت نکرد بلکه از آنان روي گردان بود.
ابن حجر در شرح صحيح بخاري نقل مي کند «فاطمه بر ابي¬بکر خشم گرفت، و از او دوري جست تا آن که پس از شش روز از دنيا رفت، همسرش علي بر او نماز گزارد، و به ابي بکر خبر نداد.
اکنون سؤال مي شود دخت گرامي پيامبر که به حکم روايت بخاري بهترين زنان جهان بود، طبعاً چنين زني، معصومه و يا تالي تلو معصوم خواهد بود، چرا با ابي بکر بيعت نکرد؟
اگر واقعاً خلافت ابي بکر، خلافت مشروعي بود، چرا دخت گرامي او نسبت به وي خشمگين بود؟ کمي روشنتر سخن بگويم پيامبر گرامي فرموده است:
« من مات و لم يکن في عنقه بيعه امام فقد مات ميته جاهليه».
«هر کس بميرد در حالي که با امامي بيعت نکرده باشد، مرگ او مرگ جاهليت است».
اکنون بايد يکي از اين دو سؤال پاسخ گفته شود.ادامه مطلب...